شمس الدين حافظ

585

سفينه حافظ ( فارسى )

كه اين طغرل « 1 » آبنوسى « 2 » قفس * نيفتد از اين دانه در دام گس در خاك‌روبان ميخانه كوب * ره مىفروشان ميخانه روب مگر آب آتش خواصت دهند * بمستى ز هستى خلاصت دهند به جامى برون آورندت ز خويش * بوحدت رسى پرده افتد ز پيش كه چون بگذرد عمر تو بگذرى * از او بازمانى و حسرت خورى كه حافظ چو در عالم جان رسيد * چو از خود برون شد به جانان رسيد ساقىنامهء 9 من ار زانكه گردم بمستى هلاك * به آيين مستان بريدم به خاك بتابوتى از چوب تاكم كنيد * به راه خرابات خاكم كنيد باب خرابات غسلم دهيد * پس آنگاه بر دوش مستم نهيد مريزيد بر گور من جز شراب * مياريد در ماتمم جز رباب و ليكن به شرطى كه در مرگ من * ننالد بجز مطرب و چنگ زن تو خود حافظا سر ز مستى متاب * كه سلطان نخواهد خراج از خراب

--> ( 1 ) نام پرنده‌اى شكارى مانند باز و عقاب در اينجا غرض آفتاب است ( قدسى ) . ( 2 ) آبنوس مانند